خرید بک لینک

خداوندا غریب کاروانم

گرفتار گل شیرین زبانم

همه میگن برو ترک گلت کن

خداوندا نمی گردد زبانم

الا دختر فدای رنگ و بویت

فدای غبغب زیر گلویت

برو راز دلت با مادرت گوی

که فرداشب می آیم گفتگویت

الا دختر تو را عاشق هزاره

فراوان عاشقت از هر دیاره

لبت یاقوت سرخ آب داده

تو چشمت لایق هرکس نداره

من امشب دیده ی بیمار دارم

که با تو وعده ی دیدار دارم

ولی دانم پیامت خواهد آمد

نمیتانم بیایم ، کار دارم

سیاهی میزند بر شیشه انگشت

غم گُنگی، به جانم میزند مُشت

صدای عابری می آید از دور

خدایا درد تنهایی مرا کُشت

الا یارجان چرا دل من می تپانی

به قلبم خنجر تیز می چلانی

که گفته راه و رسم عشق اینه

مه پیوند میکنم ، تو میگسلانی

برو دست از سرم بردار دیگر

مرا با حال خود بگذار دیگر

چنانم که دلت میخواست کردی

چه می خواهی ازین بیمار دیگر

برو دیگر نگاهت را نخواهم

دگر چشم سیاهت را نخواهم

دلت را خانه ی بیگانگان کن

که قلب پُر گناهت را نخواهم

شنیده گوش من آواز بسیار

کشیده از نکویان ناز بسیار

ز بیداد بتان بالم شکسته

نمی آید ز من پرواز بسیار

الا یار جان که بی تو جان ندارم

نماز شام شده مهمان ندارم

اگر یک شب شوی مهمان عاشق

به درگاه خدا آرمان ندارم

الا دختر تو مادر داری یانی

نشانی از برادر داری یانی

همان بوسه که دادی زیردالان

نمیدانم بخاطر داری یانی

برو با یاربگو یارت غریب است

برای دیدنت هر شب کمین است

بیا بیرون که دیدارت ببینم

بکن رحمی که مسکین و غریب است

دو سه روز است هوا ابر است خدا جان

جدایی بر سرم جبر است خدا جان

اگر از خاطر یار جان نباشد

دلم از زندگی صبر است خدا جان

غزال وحشی ام ، آهوی دشتم

به دنبال تو هر جا بود گشتم

دلم بگرفته از رنج جدایی

بیا امشب تو بشنو سرگذشتم

برو یار جان...همیشه شاد باشی

چو مُرغان هوا... آزاد باشی

دعایم بر تو این باشد شب و روز

چو باشی هر کجا... دلشاد باشی

برچسب: نویسنده: بردیا کریمیان تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 4:05

صفحه بندی